تعریف کودکان استثنایی و آشنایی با گروه های آموزشی هفتگانه استثنایی
اصطلاحات زيادي براي بيان ويژگيهاي اين كودكان به كار ميرود كه قبل از هر چيز بيانگر ديدگاه فرد ميباشد به عنوان مثال كاربرد اصطلاح غير عادي يا نا بهنجار بيشتر جنبه پزشكي دارد . اما از ديگاه متخصصان تعليم و تربيت به كو دكي استثنايي گفته ميشود كه از نظر هوشي ، جسمي و رواني به ميزان قابل توجهي نسبت به ديگر همسالان خود متفاوت باشد به گونهاي كه اين تفاوتها مانع از بهره گيري كودك از آموزش و پرورش عادي گردد از نظر آموزشي به فردي " دانشآموز استثنايي " اطلاق ميشود كه از نظر شناختي، هوشي، جسمي (حسي، حركتي)، عاطفي و يا اجتماعي، تفاوت قابل ملاحظهاي با افراد همسن خود داشته و اين تفاوت به حدي باشد كه برخورداري آنان از آموزش و پرورش، مستلزم تغييراتي (متناسب با ويژگيهاي اين دانشآموزان) در برنامهها، محتوي، روشها، مواد و فضاي آموزشي عادي و ارائه خدمات آموزشي و توانبخشي ويژه به آنان باشد.
1ـ دانشآموزان ناشنوا و نيمه شنوا:
الف) به فردي " دانشآموز ناشنوا " اطلاق ميشود كه با ميزان باقيماندة شنوايي خود علي رغم استفاده از وسايل " كمك شنوايي " نتواند گفتار ديگران را از طريق حس شنوايي بشنود، به عبارت ديگر ميزان ناتواني حس شنوايي او 70 دسي بل يا بيشتر بوده ولذا از فراگيري پيرامون خود از طريق حس شنوايي محروم است.
ب) به فردي " دانشآموز نيمه شنوا " اطلاق ميشود كه ميزان باقيماندة شنوايي وي در حدي است كه ميتواند با استفاده از وسايل كمك شنوايي و برنامههاي توانبخشي زبان و گفتار را از طريق كانال شنوايي كسب كند. دانشآموزان ناشنوا در مقايسه با دانشآموزان نيمه شنوا داراي مشكلات كمتري هستند و در صورت تشخيص و مداخله به موقع در زمينة دريافت وسايل كمك شنيداري و برنامه توانبخشي قادر به تحصيل در كنار دانشآموزان عادي هستند. هر اندازه درجه نقص شنوايي دانشآموزي كمتر باشد، به آموزش ويژه كمتر نياز دارد.
2ـ دانشآموزان نابينا و نيمه بينا:
الف) به فردي " دانشآموز نابينا " اطلاق ميشود كه فاقد بينايي بوده و يا ميزان باقيماندة بينايي او علي رغم استفاده از وسايل " كمك بينايي " به حدي كم و محدود باشد كه آموزش وي از طريق روشهاي آموزشي " خط بريل " صورت پذيرد حداكثر " حدت بينايي " اصلاح شده اين گروه 200/ 20 كمتر بوده و يا زاوية ديد آنها در بزرگترين قطر از 20 درجه بيشتر نيست. اين دانشآموزان نياز به آموزش ويژه دارند؛ چرا كه آموزش آنها بايد از طريق ساير حواس انجام پذيرد.
ب) به فردي " دانشآموز نيمه بينا " اطلاق ميشود كه ميزان باقيماندة بينايي او با استفاده از وسايل " كمك بينايي " به حدي كم و محدود است كه قادر به استفاده از خطوط كتابهاي عادي نبوده و برخورداري وي از آموزش و پرورش مستلزم استفاده از وسايل "كمك بينايي " مخصوص و يا كتابهاي "درشت خط " باشد. حداكثر " حدت بينايي " اصلاح شده چنين دانشآموزاني از 200 / 20 بيشتر و از 70/ 20 كمتر است. به طور كلي دانش آموزاني كه مشكلات بينايي دارند از نظر مقاصد آموزشي به سه دسته تقسيم ميشوند:
1ـ كساني كه نقص بينايي آنان را ميتوان با درمانهاي پزشكي يا عينك برطرف كرد، اينگونه افراد را نميتوان استثنايي خواند: زيرا با رسيدگي به مشكل آنها خواهند توانست از آموزش عادي استفاده نمايند.
2ـ گروه دوم آنهايي هستند كه با وجود برخوردار بودن از بينايي مختصر بعد از معالجه يا استفاده از عينك بينايي آنان طبيعي نيست و نياز به آموزش ويژه دارند. اينگونه دانشآموزان با وجود درگيري از طريق بينايي، درجه استفادة آنان از بينايي، كمتر از شاگردان معمولي است.
3ـ دانش آموزاني كه با توجه به روشهاي درماني و جبراني موجود نميتوانند از بينايي خود استفاده كنند و در حال حاضر نابينا هستند، ونياز به آموزش ويژه با بهرهگيري از حواس ديگر را دارند.
3ـ كودكان و دانشآموزان كم توان ذهني:
بهفردي " دانشآموز كم توان ذهني " اطلاق ميشودكه عملكرد عمومي هوشي اوبطور" معنيدار " يا قابل ملاحظهاي پايينتر از ميانگين باشد، و با مشكلاتي در رفتار سازشي توأم بوده و در دوران رشد پديدار شده باشد. (بهره هوشي پايينتر از 70) كودكان كم توان ذهني از نظر آموزشي به سه گروه " آموزشپذير "، " تربيتپذير " و "حمايتپذير" تقسيم ميشوند كه سازمان آموزش و پرورش استثنايي مسؤوليت تعليم و تربيت دانشآموزان كمتوانذهني «آموزشپذير» را بر عهده دارد. يك معلم توانا و آگاه بايد در برخورد با چنين دانش آموزاني محدوديتهاي ذهني آنان را در نظر بگيرد.هدف از توانبخشي اين گروه از دانشآموزان به فعاليت رساندن حداكثر توانائيهاي بالقوه آنان، ايجاد كفايتهاي شغلي و حرفهاي و مهارتهاي فردي و اجتماعي ميباشد. ايجاد كارگاههاي آموزشي و حرفهاي در رأس برنامهها قرار دارد.
4ـ دانشآموزان با اختلالات رفتاري:
به فردي " دانشآموز با اختلالات رفتاري " اطلاق ميشود كه علي رغم دارا بودن هوش مرزي و يا بالاتر، رفتار اجتماعي ـ عاطفي وي از حيث فراواني، شدت، مداومت و شرايط ظهور، تفاوت معني داري با رفتار افراد همسن خود داشته و اين امر مانع استفاده از آموزش و پرورش عادي گردد.هدف كلي از آموزش و توانبخشي اين گروه از دانشآموزان پيشگيري، شناسايي، ارزيابي، اصلاح و كاهش مشكلات رفتاري و ارائه خدمات متناسب به منظور ايجاد سازگاري مطلوب در زمينههاي فردي و اجتماعي و بازگشت حتي الامكان آنان به جريان آموزش و پرورش عادي ميباشد.
5ـ دانشآموزان چند معلوليتي
به فردي " دانشآموز چند معلوليتي " اطلاق ميشود كه داراي دو يا چند مورد از انواع معلوليتهاي ذهني، شنوايي، بينايي و جسمي است، بطوريكه بدون استفاده از خدمات و آموزش ويژه قادر به استفاده از آموزش و پرورش متداول نباشد در اين صورت به نسبت شدت مشكلات دانشآموزي، ممكن است وي به آموزش در خانه يا بيمارستان احتياج داشته باشد. در موارد خفيف، دانشآموز كه بيش از يك نقص دارد ميتواند در كلاس ويژهاي كه بر مبناي ناتواني اصلي او درنظرگرفتهميشود،شركتكند.
6ـ دانشآموزان معلول جسمي و حركتي:
به فردي " دانشآموز معلول جسمي ـ حركتي " اطلاق ميشود كه علي رغم برخورداري بهره هوشي فردي و يا بالاتر به علت مشكلات جسمي ـ حركتي شديد، قادر به استفاده مؤثر از امكانات آموزشي مدارس عادي نباشد. اينگونه دانشآموزان، اگر ترك تحصيل نكنند ممكن است از نظر پيشرفت تحصيلي دچار عقب ماندگي نشوند، اما ناتواني حركتي گاهي در آنها مشكلات هيجاني مانند حساسيت بيش از حد و تحريك پذيري زياد بوجود ميآورد. روش آموزشي اين دانشآموزان تفاوت چنداني با ديگر دانشآموزان ندارد اما تطبيق وضع فيزيكي مدرسه با موقعيت آنان را بايد مد نظر داشت. فقدان نيروي حركتي احتمالاً در رشد اجتماعي و نيز برقراري ارتباط با ديگران تأثير منفي ميگذارد. لذا پذيرش و قبول اين دانشآموزان از طرف اطرافيان، همسالان و معلمها بسيار اهميت دارد.
7ـ مبتلايان به ناتوانيهاي يادگيري:
به فردي " دانشآموز با ناتوانيهاي يادگيري خاص " اطلاق ميشود كه با وجود برخورداري از هوش طبيعي و نداشتن نقايص حسي، آسيبهاي شديد مغزي و مشكلات شديد عاطفي ـ اجتماعي، قادر به بهرهگيري كامل از امكانات آموزش و پرورش عادي نبوده و در يك يا چند ماده درسي ضعف محسوس و مشهود داشته باشد. چهار بعد اساسي را در مورد اين دانشآموزان بايد در نظر گرفت كه عبارتند از:
1ـ تفاوت ميان عملكرد مورد انتظار و عملكرد واقعي يك كودك ؛
2ـ نشانههاي رفتاري مربوط به ضعف و قوت موضوعهاي تحصيلي و زبان در يادگيري ؛
3ـ وجود يا عدم وجود ساير مشكلات، چون ناشنوايي ؛
4ـ تمركز يا نگرش پايه آنها دربارة مشكل يادگيري ؛
روشهاي آموزشي براي كودكاني كه دچار ناتوانيهاي يادگيري عبارتند از:
1ـ روش ادراكي ـ حركتي كپارت: كپارت معتقد است كه پيوند ادراكي ـ حركتي در رشد فرايند كلي يادگيري اهميت بسزايي دارد.
2ـ روش چند حسي فرنالد: در اين روش از حواس مختلف براي كودكان مبتلا به اختلال يادگيرياستفاده ميشود.
3ـ وسيله آموزشي سينا: اين روش در زمينه آموزش خواندن، هجي كردن و در نهايت نوشتن زبان فارسي به كودكان استثنايي و عادي كمك ميكند.
4ـ روش سازماندهي مجدد اعصاب مركزي: كارل دلاكاتو اين روش را پيشنهاد كرد او معتقد است، مشكل اين كودكان از نامنظمي سيستم اعصاب مركزي ناشي ميشود بنابراين با شناخت و سپس اصلاح فعاليتهاي حاصل از مغز و اعصاب ميتوان مشكل آنها را مرتفع ساخت.
5ـ روش استفاده از آزمونها: از اين روش در تشخيص و ترميم نارسائيهاي يادگيري استفاده ميشود.
6ـ روش رشد زبان: تأكيد بيشتر اين روش بر كسب توانايي در زبان رشد آن است.
7ـ روش تغيير رفتار: اين روش ميتواند در پيوند، يا همراه روشهاي ويژه آموزشي و تربيتي مفيد واقع شود.
مطالب و اطلاع رسانی در ارتباط با ویژگی ها و نیازهای کودکان و دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در این وبلاگ درج می شود. نویسنده : جعفر صمدی فر